قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

طناز
طنز و ادب


توی یه توالت باشی که:
فاصله سنگ توالتش تا در بیش از 1 متر باشه ،درش قفل نداشته باشه و به بیرون باز بشه..!!

[ یکشنبه 23 مهر‌ماه سال 1391 ] [ 14:59 ] [ سید رضا ضیائی ]

• تنهایی یعنی انتخاب کوچکترین هندونه/خربزه یا حتی مرغ...
• وقتی تنها آئینه اتاق پرو باید بهت بگه که لباس ِ بهت می یاد یعنی تو تنهائی...
• وقتی همه بهت بگن که " تو هم خدا رو داری " یعنی تو تنهائی...
 • تنهایی یعنی از تاریخ مصرف ماست و شیر و پنیرت هفته هاست که گذشته...
• تنهایی یعنی یه جاکفشی پر از کفشای یه سایز...
• وقتی ندونی بهترین کافی شاپ دور و برت کدومه یعنی تو تنهائی...
• وقتی بزرگترین دغدغه بیرون رفتنت این باشه که مبادا کلید رو پشت در جا  بزاری یعنی تو تنهائی....
 • وقتی بسته ماکارونی چهار نفره رو پنج بار بتونی استفاده کنی یعنی تو تنهائی...
• وقتی یادت نمی یاد آخرین باری که خمیر دندون خریدی کی بوده یعنی توتنهایی...
• تنهایی یعنی سطل آشغالت هفته به هفته هم پر نشه...
• تنهایی یعنی به خیاط بگی زیپ پشت رو به بغل لباست منتقل کنه...

[ یکشنبه 16 مهر‌ماه سال 1391 ] [ 13:35 ] [ سید رضا ضیائی ]


شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟ استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟ هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه ! استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟ حالا پسرها می گویند : تمیزه ! استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه ! استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟ بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو ! استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد! شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق ! خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!!

[ دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1391 ] [ 21:38 ] [ سید رضا ضیائی ]

قصاب: مرتیکه ی چاقوکش


کارگر: مرتیکه‌ی حمّال


فروشنده‌ی خدمات یا کالا: مرتیکه‌ی دلّال


آرایشگر: زنیکه‌ی فاحشه


ورزشکار: مرتیکه‌ی تنه‌لش


بازرگان: مرتیکه‌ی دزد


مهندس راه و ساختمان: مرتیکه‌ی عمله


پزشک: مرتیکه‌ی قاتل


طنزپرداز: مرتیکه‌ی دلقک


نوازنده: مرتیکه‌ی مطرب


شاعر: مرتیکه‌ی بیعار


دانشمند: مرتیکه‌ی بیکار


فیلسوف: مرتیکه‌ی ...خل


سخن‌ور: مرتیکه‌ی ورّاج


منتقد: مرتیکه‌ی عقده‌یی


قاضی: مرتیکه‌ی بی‌وجدان


سیاستمدار: مرتیکه‌ی حرومزاده 

 

خبرنگار : مرتیکه دروغگو

[ یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 09:00 ] [ سید رضا ضیائی ]

 جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز وتجهیزات پیشرفته شناسایی و شکار می‌شود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور می‌شود ونه شناسایی می شه نه شکار…

[ یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1391 ] [ 11:43 ] [ سید رضا ضیائی ]

یکی از رفقا که مدت زیادی نیست که به سمت استادی یکی از دانشگاههای تهران خودمون نائل اومده ، نقل می کرد  که ....

سر یکی از کلاس هایم توی دانشگاه ، یه دختری بود که دو - سه جلسه اول ،
ده دقیقه مونده به تموم شدن کلاس، زیپ کوله اش رو می کشید و می گفت :
استاد ! خسته نباشید !!!
البته منم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه می دادم و عین
خیالم نبود !
یه روز اواخر کلاس زیر چشمی می پاییدمش !
به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم :
خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده !!!!!
کلاس از خنده  منفجر شد  ،
نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!!
هیچ وقت هم توی دانشگاه دیگه با اون کوله ندیدمش !!!


ادامه مطلب
[ شنبه 24 تیر‌ماه سال 1391 ] [ 09:44 ] [ سید رضا ضیائی ]

 روزی ناصرالدین شاه در تالار اصلی کاخ در حال عبور بود. کریم شیره ای (دلقک دربار) خودر را پشت یکی از ستون های قصر پنهان کرده بود و به محض رسیدن شاه به مقابل ستون از جا پرید وبا سرو صدای زیاد سرو صورت  سلطان را ماچ باران کرد. 

 سلطان که از این کار کریم شیره ای ناخرسند شده بود فریاد زد پدرسوخته این چه کاری است که می کنی ؟؟ 

 کریم شیره ای با الفاظی که با لکنت همراه بود گفت قربان ببخشید من فکر کردم سلطان بانو هستند که از اینجا عبور می کنند!!! 

 

مطالب مشابه


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1391 ] [ 09:43 ] [ سید رضا ضیائی ]

از نظر یک زن:  

بی عیب ترین مرد دنیا، پدرشه 

 زن ذلیل ترین مرد دنیا، برادرشه  

خوش تیپ ترین مرد دنیا، پسرشه  

مظلوم ترین مرد دنیا، پدرشوهرشه 

 خوشبخت ترین مرد دنیا، شوهرخواهرشه  

قدرناشناس ترین مرد دنیا، دامادشه  

بدترین، بی ریخت ترین، بی عاطفه ترین و بداخلاق ترین مرد دنیا، شوهرشه

[ شنبه 3 تیر‌ماه سال 1391 ] [ 07:55 ] [ سید رضا ضیائی ]

  اگه تو اداره ای بودید و ساعت مچی هم نداشته باشید می توانید با علائم زیر حدود ساعت را تشخیص بدهید . رایحه های گوناگون قدرت تخمین شما را افزارش می دهند.
 

بوی دهن : 8 الی 9 صبح
بوی نون و خیار : 9 تا 10
بوی عرق: 10 تا 12
بوی جوراب : 12 تا 1
بوی مخلوط عرق ، جوراب ، گلاب : نماز ظهر
بوی نهار :1 تا 2
بوی آروغ:2 الی 3 بعدازظهر

[ شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 08:11 ] [ سید رضا ضیائی ]

لیست تلفن یک دختر :
مامی
ددی
آبجی نازم
امیر “پرشیا”
امیر “فرمانیه”
مانی BMW
مهسا جوجو
عباس گلدیس
عباس ایران زمین
عباس عشقم
مهتاب
سعید خاله
سعید پسر خاله مهتاب
سعید عشقم
پیمان مانتو فروشی
اپیلاسون گل یخ
آرایشگاه گل ناز
 
لیست تلفن یک پسر :
بابا
مامان
محسن گامبو
دایی اکبر
عمه فاطی
سحر عشقم
جواد قلیون
مرتضی نصاب
ممد/گاراژ
ممد/گاراژ2
اصغر کباب
خاله ۱
خاله ۲
خاله ۳
بابک ساقی
سیامک ساقی
علی ساقی
 
 

[ دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 15:53 ] [ سید رضا ضیائی ]


مرد در حالى که داشت روزنامه می‌خواند رو به زنش کرد و گفت: در روزنامه نوشته بررسیهایى که به عمل آمده نشان می‌دهد زنها روزانه ۳۰,۰۰۰ کلمه حرف می‌زنند در حالى که این میزان در مورد مردها فقط ١٥٠٠٠ کلمه است.
زن گفت: علتش این است که ما باید هر چیز را دوبار تکرار کنیم تا مردها بفهمند.
مرد گفت: چی؟

[ شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 07:23 ] [ سید رضا ضیائی ]

این دفتر تلفن ها کم کم داره داستان می شه . کلی کامنت غیر قابل انتشار برام اومده که نه دلم می اد پاکش کنم نه جرات می کنم منتشرش کنم. به هر حال از همه دوستانی که این کامنت ها رو گذاشته اندممنونم ولی فکرجوونی ما رو هم بکنن. 

این هم از دفتر تلفن لرها ، که از لابلای کامنتها استخراج شده است .


 اباس اسخر

 بنام

 تویزروغن

حسنلی رزا

 رمزکاردیارانه

 سه جوات

 سه موسا

 عاموتخى

 عاموجفر

 عزد

فراد

کرش

کلثوم-

حونس

کومیل

 ممود

 ممدلی

میدی

ناسر

نقی-

 نقی ایرانسلس

هامددایى

 یاروکه1

 یاروکه 2

[ دوشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 17:57 ] [ سید رضا ضیائی ]

این  پست هم ازمیان کامنت های زیبایی که برای دفاتر تلفن گذاشته شده بود انتخاب شده است .


خونه خدا
هابیل جون

آقا قابیل ( خط ثابت )
خاله حوا
دایناسور فروشی
نجاری نوح
 ابراهیم ( خلیل)
یوسف (مصر)
یوسف(کنعان)
زلیخا(ایرانسلش)!

[ شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 09:59 ] [ سید رضا ضیائی ]

یکی از دوستان طنازی در بخش کامنت های پست قبلی یه کامنت گذاشته بود که خودش یه پسته . برای همین حیفم آمد که اونو تو پست های طنازی نگذارم.  

با پوزش از همشهریان آذری این پست بخشی از دفتر تلفن یکی از دوستان آذری است.  

 

آبباس
اسگر
فرهات
ماهموت
ناسیر
هامیت
ریزا
موسا
سیت جاوات
ممت  

نغی (خط ثابیت)
نغی (ایرانسل)
اهبر
فاتما باجی
آروادا
ددم گیل
باجاناخ
کوره کن
ممی دااش
بیتدی کاظیم (باققال)
آروادین دده سی گیل
قینانا (موبایل
زهلم گتمیش قینانا
بالاجانا اوقول
هاشیم چیرچیل
جیز بیز ساتان
تراختور
ممد تخی

[ پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 11:48 ] [ سید رضا ضیائی ]


دفتر تلفن اصفهانی ها  بر مبنای کاربرد و شغل افراد نوشته یا در موبایل ذخیره می شود و اصلا ربطی به اسم کوچک و فامیل ندارد. موجز بودن اسامی به این معنا که با دیدن اسم بایستی خواننده اسم فرد، شغل، محل کسب، نوع شغل و حتی مشخصاب ظاهری فرد مذکور را هم بیاد بیاورد در دفتر تلفن اصفهانی ها  یک اصل است.به ترتیب حروف الفبا هم نیست . فقط بر اساس اولویت فامیلی یا اولویت کاری نوشته می شود . مثلا پدر مادر اولین شماره تلفن های ثبت شده است و تعمیرکار ماشین و نقاش ساختمان و امثال اینها که کمتر نیاز می شود در پایان لیست قرار دارند . این یک نمونه نحوه ثبت اسامی در دفتر تلفن اصفهانی ها است .  
 
آقام
ننم
آمو اسدلای
آمو کوچیکم
آمیز لی
حج خانوم
حجاقا ممد
محسنی دایم
همساده خاله بتول
داریوشی دییونه
هوشنگی خالم اینا
تورجی ریق ماسی
ممد یه کتی
آجریه
گچیه
مِصالح فروشه که یوخده میشله
مِصالح فروشه که نیمی شله
در آلمینیونیه تو دس گرد
رضوانی عاموم
مادری بچا
بوسورم
خارسوم
خار زن خیگه
بردرزنی حَ سِد جواد
بانگی سری خلجا
بانگی روبروخونمون
حج آقا محضرداره
گازیه
شیرینی فروشه نرسیده به بیس چارمتری
موتوریه تو بیسیم
طِلا فروشه سری طاقانی اون دسی خیابون روبرو پاساجی  سرتیپ
رامینی مطرب
 خِیاطه تو پاساجی روغنی
کفاشه تو پاساجی افتخار
رَستورانی شهر زاد
رختی عروس تو کوچه مچد سرخی بقلی پاساجی شکری چارباغ پاین
لبنیاتیه تو جاده گودالی
استخاره مچدی در کوشگ
احمد سلمونی
خادمی شازده محمد برا کاری کفاره و اینا و نُماز میت
مبلیه تو رنون همون اولش بعدی مخابرات
فرنی تو حافظ
یدکی فروشه تو صحرا روغن
جوشکاره تو درباغشا
رحمانی تو بیس چاری اسفن
یخیه سری باغ دریاچه
یه بارمصرف نرسیده به سیمین
تراشکاره تو شاپور بغلی گاراجی هند
مرتضی رادیاتی
محسن شلنگی

[ سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 08:20 ] [ سید رضا ضیائی ]

 

 

وقت شناسی‌ ! 

 

 



در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کردم.

نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید !

[ شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 07:32 ] [ سید رضا ضیائی ]

گفتگوی دو دختر پای تلفن: 

سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس. 

 

 گفتگوی دو پسر پای تلفن:  

بنال... بوزینه مگه زر نزدی ساعت چهار جنازه‌تو میاری؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر

 

بعد از قطع کردن تلفن :

 

دخترها: 

واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد

 

پسرها:     

بابا عجب بچه باحالیه این علی خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه

[ سه‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ] [ 17:25 ] [ سید رضا ضیائی ]

۱- خاله
معنای لغوی: خواهر مادرمعنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.غذای مورد علاقه: آش کشک.زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله،پسر خاله:
همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.
2 - عمه
معنای لغوی: خواهر پدرمعنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. 

 ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها،رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم...غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند!!
مشاغل کاذب
Match-Making (arranging marriages for others, bringing two people together).چهره های معروف: عمه لیلا.
داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است. 
3 - دایی
معنای لغوی: برادر مادرمعنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.غذای مورد علاقه: فسنجون.زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی،دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.
سعی کنید حتمن حداقل یک دایی داشته باشید. 
4 - عمو
معنای لغوی: برادر پدرمعنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو،پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است.

[ یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ] [ 07:49 ] [ سید رضا ضیائی ]

 

اقا ما تقویم جیبی . شما موسسه ژئو فیزیک !
اقا ما سه کله پوک . شما سه تفنگدار
اقا ما کته شما بیف استروگانف
ما جرز لای دیوار . شما پتروس فداکار
ما فلافل . شما هات رویال برگر با پنیر و قارچ
ما بن کارگری . شما بن تخفیف دیزنی لند

ما سوختگی درجه ? . شما برنزه شکلاتی

ما آب حوض . شما شیر موز

ما عشق و عاشقى ، شما عقل و منطق . .

ما بتمرگ شما بفرما!

ما jasjoo شما  GooGle

آقا ما یه نقطه توی فضا شما مبدا مختصات

شما ماهیچه ما اشکنه 

ما سیمبیان شما آندروید
ما nokia 3310 شما  vertu
ما آپارات شما یوتیوب
ما کلوب شما فیسبوک
آقا ما جرقه شما بیگ بنگ
آقا ما سحابی شما کهکشان
ما آهن ربا شما سیاهچاله

ما متر شما سال نوری

ما سفیر امید شما اتلانتیس
ما منجم آماتور شما اختر فیزیک دان

ما تلویزیون کمدی شما سه بعدی

ما لنج ماهیگری شما کشتی تایتانیک 

 اصلا ما آفتابه شما اقیانوس

آقا ما مارمولک شما تمساح

اقا ما cd شما بلو ری

ما چوق لباسی شما توتال کر
ما چرتکه شما الجبرا
ما x=2 شما   E=mc2 

ما میریم اغذیه شما برین پدیده
ما مستشار شما جهانگیرشاه دولو

[ شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ] [ 07:48 ] [ سید رضا ضیائی ]

                                       
آقا ما تف ، شما آبشار نیاگارا  
ما بدبخت حقیر ، شما کوروش کبیر
ما واشر ، شما ارباب حلقه ها
ما طرح مسکن مهر ، شما برج العربی
ما مینیمم نسبی ، شما ماکسیمم مطلق
ما مداح،شما دی جی!
اقا ما قیژقیژ دیال آپ ، شما امواج وایرلس
 آقا ما پراید شما پرادو 
ما باد بزن دستی شما کولر گازی نانو 
ما 1100 شما iPhone 4s 
ما امشب شما هزار و یک شب!!!!!!!!!!!!!
آقا ما پت ومت شما آیکیو سان
آقا ما بخیه , شما چفیه
آقا ما شب تار، شما صبح امید!
ما ورزش از نگاه دو شما برنامه نود!

ما فـــ شما فرحزاد !!  ما بتمرگ شما بفرما! 

ما هی آره شما هی نه .
آقا ما شورش قبیله ای ، شما گفتگوی تمدن ها
آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت
ما پوچ شما گل !
آقا ما بنال بینیم با....شما خواهش میکنم بفرمایید
ما چی کوفت میکنی....شما چی میل داری عزیزم؟!
ما فلافل شما مدیر عامل پخش فراورده های گوشتی
ما مُخـمون تاب داره شما حیـاطـتون !
ما افتاده ، شما پاس کرده 
ما کولر ابی ، شما کولر گازی ال جی
اقا ما برف شما بهمن
اقا ما چاکریم ، شما نایس تو میت یو
اقا ما کوله پشتی ، شما کوله باری از تجربه
ما " صرفا جهت اطلاع و فاقد هرگونه ارزش" شما " کپی برابر اصل – ثبت با سند برابر است"
ما بله قربان – بله قربان ...... شما خود سلطان 
ما علوم اول راهنمایی . شما فیزیک انتگرال 

 

[ پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ] [ 13:16 ] [ سید رضا ضیائی ]

<<    1      2      3      4      5    >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 371879