قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

طناز
طنز و ادب

 

خان جان (مادر علی آقا) در زواره ، نمونه ای از زن توانمند ایرانی است که در کنار خانه داری، سالها دوشادوش همسر خود (حاج اکبر) به کشاورزی و دامداری پرداخته است. شوخ طبعی و بذله گویی های خان جان زبانزد همه اهل زواره است ، زواره ای هایی که تقریبا  هیچکدام  از طنز  بی بهره نیستند.

میم . خاله زاده این ابیات را برای علی آقا پسر خان جان خانم فرستاد تا در سایت زواه نیوز استفاده کند اما نکرد . شاید به به احترام مادر . با اجازه ایشان و با نهایت احترام به والده علی آقای دهقانان این ابیات را در طنازی استفاده می کنیم ولی چنانچه اگر ایشان دستور حذف آن را صادر نمایند حتما چنین خواهد شد. 

  

 

                                                      گفت خان جان: جان حاج اکبر قسم

من کمی تا قسمتی دلواپسم

چون نمی دانم که آقای ظریف

می شود آیا بر این اشتون  حریف

چون نمی دانم که فردو عاقبت

می خورد آیا به درد مملکت

چون نمی دانم که کیک زرد ما

می شود آیا دوای درد ما

چون نمی دانم که پارچین در کجاست

چشمه های آب سنگین در کجاست

چون نمی دانم چه اعجازی کنیم

تا مگر روزی غنی سازی کنیم

چون نمی دانم که آخر پنج و یک

در پی نقد است یا دنبال چک

الغرض جز دوغ و کشک و خامه ام

مضطرب بهر تفاهم نامه ام!!!

ای علی! مردم از این دلواپسی

کی به داد این دل من می رسی

گفت در پاسخ علی: ای مادرم

کارشناس هسته ای ! تا ج سرم!

می خوری بر جان بابایم قسم

تا بگویی بنده هم دلواپسم!؟

مادرمن! جای این دلواپسی

حال حاجی را تو بنما بررسی

اصل نیروگاه تو حاج اکبر است

از نطنز و فردو و پارچین سر است

جای این دلواپسی دلدار باش

دلبر و دلداده این یار باش

هر کسی شایسته، بهر کاری است

کار خان جان نیز شوهرداری است

مادر من! دور از این تشویش باش

جان حاجی فکر کشک خویش باش

از چه رو نقد سیاسی می کنی؟!

ادعای کارشناسی می کنی!؟

هر که بی جا ادعایی می کند

پیش مردم خود نمایی می کند

گفت خان جان! ای علی دیگر مگو

من نبودم فکر شأن و آبرو

من از این کردار خود شرمنده ام

فکر کشک و حاجی ام تا زنده ام

 


[ چهارشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1393 ] [ 02:30 ] [ سید رضا ضیائی ]

 

 

رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛ 
   سلام حالت خوبه؟ 
  من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛  
حالم خیلی خیلی توپه.   
 بعدش اون آقاهه پرسید؛  
 خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟   
 با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم .برای همین گفتم؛ 
   اُه منم مثل خودت فقط داشتم از اینجا می گذشتم.. 
  وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه، به هر ترفند بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم؛ 
   من می‌تونم بیام طرفای تو؟ 
    سؤال یک کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم؛ 
  نه الآن یکم سرم شلوغه!!!! 
  یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت : ببین. من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی داخل دستشویی بغلی همش داره به همه
سؤال های من جواب میده.

[ یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ] [ 23:37 ] [ سید رضا ضیائی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 364831