قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

طناز
طنز و ادب

یه بابابی نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان می رفته،  می بینه یه موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی می شه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد می شه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو می زنه.  


ادامه مطلب
[ دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1389 ] [ 15:19 ] [ سید رضا ضیائی ]

دوستی داستم که در جوانی به رحمت خدا رفت .این خاطره رو از اون نقل می کنم که با لبخند خوانندگان از او یادی کرده باشم .  

 مرحوم علی مصطفوی می گفت  روزی از میدان توخانه عبور می کردم. خیلی به من فشار اومده بود. با اینکه معمولا از دستشویی هایی عمومی خوشم نمی آد ولی ناچار شدم برم یه دسشویی عمومی که خیلی هم کثیف بود.  

 در اولین دستشویی رو که زدم یه نفر با صدای نخراشیده ای گفت بفرررررما !!! من نتونستم هیچ جوابی بهش بدم . راستش این برخورد برام عقده شد.  

اولین توالتی که خالی شد رفتم تو. نشسته بودم و در حال تفکرات !!! که دیدم یه نفر در توالت رو زد .  

موقع عقده گشایی بود. بلافاصله گفتم : بفررررما !!! طرف که خیلی حاضر جواب بود گفت : نوش ش ش  جان !!!  

علی می گفت از اینکه ظرف چند دقیقه دوبار آچمز شده بودم خیلی پکر شده بودم. 

 خدایش بیامرزد.

[ یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1389 ] [ 12:36 ] [ سید رضا ضیائی ]

 

  این اصطلاح در باره ی کسی به کار می رود که در لباس دوستی و خیر خواهی برای دستیابی به اهداف خود، دیگران را فریب می دهد و به آنان خیانت می کند.

در گذشته یکی از ترفندهای جنگی آن بود که در مسیر حرکت دشمن که از میان مزارع  و کشتزارها می گذشت باتلاق هایی پر از آب حفر کنند و روی آن را زیبا و طبیعی با کاه و علف بپوشانند تا دشمن هنگام عبور از این مناطق در آن افتاده و غرق شود. بدین ترتیب پیشتازان سپاه دشمن و سوارکاران آن ها در این باتلاق های سرپوشیده  فرو می رفتند و با کند شدن پیشروی آنان این فرصت برای مدافعان آن منطقه فراهم می آمد تا سپاه خود را آماده و تجهیز نمایند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1389 ] [ 08:46 ] [ سید رضا ضیائی ]

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

یکی از شاگردان  گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توانیم با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند

[ سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1389 ] [ 09:58 ] [ سید رضا ضیائی ]

 

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر 
 

[ یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1389 ] [ 09:34 ] [ سید رضا ضیائی ]

یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و می خواست بره حمام. 

 تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو پوشید و رفت  دم در .  حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بود.
دوباره رفت  تو حمام و روز از نو روزی از نو که دوباره زنگ خونه به صدا در اومد.  

باز لباس پوشید و رفت دم در. دید  این بار پستچی اومده و نامه آورده. 

 بار سوم که  رفت تو حمام، دستش رو که روی دوش گذاشت  ، باز صدای زنگ در اومد . از پنجره  حمام نگاه کرد ُ دید  حسن آقا کوره ست. 


ادامه مطلب
[ شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ] [ 07:25 ] [ سید رضا ضیائی ]
[ چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 ] [ 11:15 ] [ سید رضا ضیائی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 381544