قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

طناز
طنز و ادب
عضو شورای شهر سراوان:
نان را احمدی‌نژاد می‌دهد، همین یارانه‌ای که هر ماه به حساب مردم می‌ریزند، بله خب چند میلیون یارانه می‌شود که خرج هم در می‌آید و اصلا هم لازم نیست کار کند بلکه می‌توانند بخورند و بخوابند و از یارانه هم خرج زندگی بدهند.
 آسمان نوشت: شعار یکی از افراد راه یافته به شورای شهر سراوان در استان سیستان و بلوچستان حق برخورداری مردان از 4 همسر بود. او گفته بود که 40 فرزند برای یارانه هم از حق‌های مسلم مردم است. داد‌ا... داد‌اللهی عضو شورای شهر سراوان شعار‌های دیگری هم داشته و طرفداران زیادی هم توانسته برای خودش داشته باشد. نگاه او به زندگی و شعار‌هایش با آنچه در کشور رایج است تفاوت‌های زیادی داشت و همین تفاوت سرآغازی برای یک گفت‌وگو کوتاه با داد‌اللهی بوده است، که می‌توانید آن را بخوانید.

شما گفته اید تنها کاری که مسئولان شهر تا حالا انجام داده‌اند این بود که زمین‌های شهر را فروخته‌اند و برای خودشان ثروت اندوخته‌اند. شورای شهر و شهرداری قبلی این کار را نجام دادند. شما برای اینکه جلوی این کار را بگیرید به شورای شهر آمدید؟

بله به خاطر ایکه بتوان یک سروسامانی به اوضاع شهر بدهم، یک درختکاری در شهر انجام بدهم و خیابان‌ها را آسفالت و خط‌کشی کنم و سرعت‌گیر‌های توی خیابان‌ها را کم کنم. اینجا توی شهر ما هرچند متر یک سرعت‌گیر گذاشته‌اند مثل اینکه خیابان را کرت‌بندی کرده باشند و ماشین‌ها با سرعت 10 کیلومتر هم نمی‌توانند در خیابان‌ها رفت و آمد کنند، این سرعت‌گیر‌ها برای مردم دردسر دست کرده است.


چرا این سرعت‌گیر‌ها را ساخته‌اند؟
روی لج و لجبازی است، هر کسی در خانه خودش یک سرعت‌گیر درست کرده و هیچ کس هم نیست که جلوی این کار را بگیرد، حتی خود شهرداری هم سرعت‌گیر درست می‌کرده، البته دلیل اصلی که این سرعت‌گیر ساخته شده‌اند این است که قاچاق سوخت زیاد است اما یک چیز که باید بهش توجه کرد این است که ماشین‌هایی که بنزین و گازوئیل قاچاق می‌کنند با سرعت از روی همه سرعت‌گیر ها رد می‌شوند و اصلا عین خیالشان نیست اما مردم عادی که پراید دارند ماشین‌هایشان روی این سرعت‌گیر‌ها داغان می‌شود، برابقیه مردم شهر که درستکار هم هستند و قاچاقچی نیستند درد‌آور است.

به جز اینکه سرعت‌گیر‌ها را خراب کنید چه کار دیگری می‌خواهید برای مردم انجام بدهید؟
اینجا صد‌درصد حق مردم ضایع شده است. مردم همه ساده‌اند و به حرف‌های مسئولان گوش می‌دهند ولی این یک فریبکاری است. الان مثلا از راهنمایی و رانندگی بگیرد تا اداره همه رشوه و ارتشاء است یعنی هیچ کاری را بدون پول انجام نمی‌دهند. من در شورای شهر باید کاری بکنم که جلوی این کار‌ها را بگیرم، من یا می‌میرم یا جلویشان را می‌گیرم.

شما یک نفر هستید چطور می‌خواهید به تنهایی جلوی این کار را بگیرید؟
مردم را با خودم هماهنگ می‌کنم، به مردم می‌گویم هرکس در اداره از شما پول گرفت و رشوه خواست و یا هر کسی که کارتان را به موقع انجام نداد، به من خبر بدهید تا یک چاره‌ای برای این کار بیندیشیم. اگر کارمند اداره ای امروز و فردا کرد یا ناحقی کرد و بی‌قانونی کرد باید به دادگاه شکایتش را بکنیم.

تا حالا شده که به دادگاه شکایت کنید؟
نه ترسیدم چون تنها بودم. الان که توی شورای شهر هستم مردم حمایتم می‌کنند، پس می‌توان کار‌هایی انجام بدهم.

مهم‌ترین شعار انتخاباتی شما چه بود.

شعار‌ها زیادی بود الان هم تو سطح شهر هست می‌توانید نگاه کنید.

حالا یکی دو تا شعار‌ها را بگویید؟
من گفتم که امنیت باید در شهر ایجاد شود، معتادان زیادند و باید جمع بشوند و بریزیم توی دریای خوراک ماهی‌ها بشوند.

شما یک شعار هم داشتید که هر مرد حق دارد 4 تا زن (همسر) داشته باشد، این شعار یادتان هست؟
بله تو قرآن آمده، من نگفتم، این شعار را مردم گفتند و من هم قبول کردم.

یعنی جزو درخواست مردم بود؟
بله خب این‌ها زن می‌خواهند و می‌خواهند 4 بار ازدواج کنند و اینها را هم به من گفتند.

شما گفته بودید 40 تا هم فرزند داشته باشند، نان این 40 فرزند را از کجا باید تأمین کنند؟
نان را احمدی‌نژاد می‌دهد، همین یارانه‌ای که هر ماه به حساب مردم می‌ریزند، بله خب چند میلیون یارانه می‌شود که خرج هم در می‌آید و اصلا هم لازم نیست کار کند بلکه می‌توانند بخورند و بخوابند و از یارانه هم خرج زندگی بدهند.

حرف دیگری هم دارید؟
ایرانی‌ها ثروت جمع نکنند، همه به فکر هم باشند، ثروت‌اندوزی نکنند و همه ثروتشان را ملی اعلام کنند و هیچ چیز خصوصی نباشد و همه چیز مال دولت باشد و مردم به حق روزانه‌شان بخورند، به فکر حرص و طمع و غارت و چاپاول نباشد
[ یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 20:08 ] [ سید رضا ضیائی ]

ماه رمضان آمد و اجناس گران شد 

چشم پدر خانه به جیبش نگران شد

از قیمت  ماست و کره و شیر چه گویم 

دیروز چنین بوده و امروز چنان شد

پیدا نشود بامیه و سبزی و خرما 

در سفره آن کس که حقوقش به تومان شد 

مرغ از سبد خانه ما پر زد و کوچید

در غیبت او حسرت ما سینه  و ران شد

گفتم چه کنم در غم هجران تو ای مرغ 

گفتا که بخور تخمم و چون باد روان شد 

رفتم بخرم تا بخورم تخم دو رنگش 

با دیدن نرخش بدنم در نوسان شد 

این قصه تکراری ماه رمضان است 

ماه رمضان آمد و اجناس گران شد

 میم. خاله زاده  


تکمیلیه جناب سیاوش هم یه این شرح است باشعری ا ز محمد جاوید 

                                                                    رمضانیه


هرچند که روزه است حاجی رمضان 
تا خرخره می خورد حقوق دگران 
یک ذره غبار اگر رود توی گلوش 
از بابت روزه می شود دل نگران 

*** 
چون ندارم چیز بهر خوردنم 
ماه روزه ،روزه خواری می کنم 
چون به پایان می رسد ماه صیام 
از فراقش آه و زاری می کنم 
*** 
یک قطره نبرده از سحر آب به کام 
یک ذره نخورده طفلکی گرچه طعام 
خورده است طرف تمام سی روز ولی 
صدها قسم دروغ و مال ِ ایتام 

*** 
صد جور غذا و اشربه بر خوان است 
البته که سفره ها همه الوان است 
پس لب کلام بشنو ازپیر خرد 
ماه رمضان عروسی مهمان است
[ شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 16:35 ] [ سید رضا ضیائی ]

تو کوچه داد می زد چار تا دویست تومن ، تا خودم رو به پنجره رسوندم که ببینم کیه و چیه ، طرف رفته بود. 

آخرش هم نفهمیدم  طرف کی بود و چی داشت یا  چی نداشت .  

همسایه ها می گفتن شاید سعید مرتضوی بوده.


 پ. ن.

خدایا ... در روز قیامت باما آن جور حساب کن که قوه قضاییه با سعید مرتضوی کرد تا تو خوشحال باشی و ما رستگار ... آمین 


[ سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 21:16 ] [ سید رضا ضیائی ]


احمد خاتمی گفته حضرت عباسی ما در کشور آزادی نداربم؟؟

 چرا آقا شما داری ما نداریم...


          

پ.ن از میم . خاله زاده 

   

               نابکار 

ما که خود رندیم و استادی نداریم 

کار و باری غیر شیادی نداریم 

انجمن یا صنف و بنیادی نداریم 

حضرت عباسی ، ما آزادی نداریم !


                پولدار

ما که پولداریم و ایرادی نداریم 
پیشه ای جز خنده و شادی نداریم 
از غم بیچارگان یادی نداریم 
حضرت عباسی ما آزادی نداریم ؟؟ 


              گرفتار 
ما که از ناداری اولادی نداریم 
خانه معمور وآبادی نداریم 
قدرت دادی ز بی دادی نداریم 
حضرت عباسی ما آزادی نداریم!! 


        بی خواستگار 
ما که تنهاییم و دامادی نداریم 
به ز شیرینیم و فرهادی نداریم 
صید در دامیم و صیادی نداریم 
حضرت عباسی ما آزادی نداریم!!

[ شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 23:45 ] [ سید رضا ضیائی ]

کم کم  باید یه فکری برای این دکتر میم. خاله زاده بکنیم . به گمانم  می خواد  یا توطئه کنه یا  کودتا . این اواخر خیلی شعر و مطلب برای طنازی فرستاده و همشون هم قشنگ و گیرا بوده است. غلط نکنم داره این کار ها رو می کنه تا عین صهیونیست ها که زمین های  فلسطینی ها رو خریدیدند و یه روز همه متوجه شدند که صهیونیست ها همه جارو اشغال کردنده اند یه روزی هم طنازی شش دانگ بشه به اسم میم . خاله زاده . عیب نداره همین که طنازی زنده بمونه خوبه ، چه دست ما باشه چه دست پسر خاله یا هرکس دیگه ای که دوتا کلمه طنز بگه و چارتا تبسم  ایجاد کنه. چیزی که ما تو مملکتمون کم داریم تبسمه . ممنونم پسر خاله . همیشه خندان باشید . انشااله .


چند سالی (*) بود همه درا بسته بود                              پرنده کنج قفسش خسته بود 

مردی می خواستیم  که کلید ساز باشه  با بال خسته فکر پرواز باشه 

قفلای زندگیمون و  واکنه  پریدن و دوباره  احیا کنه 

بیاد به ما دوباره عزت بده  به زندگیمون طعم لذت بده 

هی شب و روز وعده بیجا نده  وعده یک میلیون و ویلا نده 

نخواد که نفت رو سفره مون بیاره  رو سفره مون یه لقمه نون بیاره 

کابینه  رو  ندونه خط قرمز   دلش و نده فقط به عشق چاوز 

به آدمیزاد ، خس و خاشاک نگه  حرفای ناپسند و ناپاک  نگه 

حرفای مفت نده به خورد مردم  فکری کنه  به حال این تورم 

دور سرش هاله ی نور نباشه  فکر خرافات ظهور نباشه 

بجنگنه با فکرای انحرافی                                                بگم بگم ، نگه برا تلافی !!

مملکت و درست کنه  اداره  پیشکش مون معجزه هزاره

                                  ***

تااینکه پیدا شد حسن کلید ساز  گفت که میام قفلا رو می کنم باز 

گفت به شما حرفای راست می گم من  هرچی بشه بی کم و کاست می گم من 

هرچی بگم بهش عمل می کنم  مشکل اشتغال و حل می کنم 

میام تورم و مهار می کنم  غول گرونی رو شکار می کنم 

مرام من ، مرام اعتداله  افراط و تفریط برا من محاله 

وامی ز اصلاح و اصول ندارم  از اعتدال خود عدول ندارم 

نگاه کنید تو دست من کلیده   کلید من تدبیره و امیده 

اگر من و شما کنید انتخاب  خواسته هاتون نمی مونه بی جواب 

        ***

ما خواسته ی اون و اجابت کردیم  توانتخابات همه شرکت کردیم 

رو برگه ها ، اسم حسن نوشتیم  حسن رو با عشق وطن نوشتیم 

خدا کنه حسن جناحی نشه تو دولتش هیچ افتضاحی نشه

خدا کنه قفلامون و واکنه  عزت گمگشته رو پیدا کنه 

خدا کنه حسن بشه رو سفید  امیدمون رو نکنه ناامید 


(*)در برخی  نسخ " هشت سالی بود همه درا بسته بود " آمده است 

[ جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 16:04 ] [ سید رضا ضیائی ]


قضات ما رحم و مروت ندارند. این چه حکمی است که برای سعید مرتضوی بیچاره صادر کرده اند؟ بیچاره آدم کشته کودتا که نکرده .نباید به خاطر این جرائم مختصر کسی رو از زندگی ساقط کرد که. این بابا باید تا آخر عمر خودش وخانوادش هرچی در می آرن برای اقساط جریمه ای که محکوم شدهزینه کنه. به خدا انصاف هم خوب چیزیه . بازم گلی به گوشه جمال او قاضی که اون سرباز بی شرم رو به جرم دزدیدن ریش تراش از کوی دانشگاه زندانی کرد. دیگه جریمه نقدی نکرد که اونم مثل مرتضوی بد بخت بشه تا آخر عمر . والااا

 

                       

[ سه‌شنبه 11 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 23:10 ] [ سید رضا ضیائی ]

پرده اول :


ای منتخب ما ، که جدید آمده ای 

بادولت  " تدبیر  و امید" آمده ای 

قفل است زبان و دل و  اندیشه ما 

صدشکر که با  دسته کلید آمده ای 


پرده دوم :


آمدی تا قفل ها را وا کنی 

دولت تدبیر  را بر پا کنی 

منتظر هستیم با شور و " امید "

آنکه می زد قفل را ، رسوا کنی 


پرده سوم :


نکند دولت تو ، چاره فردا نکند 

نکند همت تو ، حماسه برپا نکند

نکند امید تو ، درد مداوا نکند 

نکند کلید تو ، قفل مرا وا نکند


 پرده آخر :


منتظر 12 مردادیم 


پ.ن. 

 دکتر میم . خاله زاده پیشنهاد داده اند ، دوستانی که مایل به تکمیل پرده های بعدی هستند اشعار خود  یا اشعاری که با همین مضمون و ترجیحا با وزن و قافیه مشابه در اختیار دارند ، را ارسال کنند تا در ادامه همین  پست  استفاده شود . 

منتظریم.

از جناب سیاوش و نسیم عزیز  دعوت می کنیم که چراغ اول را روشن کنند. 


جناب دکتر  میم. خاله زاده که خود همه زحمات را را کشیده وپیشنهاد تکمیل اشعار را هم مطرح کرده است چراغ اول را روشن کرده و پرده های قبلی را با " کلید کار " تکمیل کرده است .کماکان منتنظر افاضات جناب سروش و نسیم عزیز هستیم .

      

            " کلید کار " 


حسن جان ، مرد مشهور کلید ساز 

که می خواهی کنی هر قفل را باز 

کلید سازی ندارد هیچ سودی 

بساط قفل سازان را برانداز

 


... و این هم از نسیم عزیز  . 


از توی مه غلیظ و دود آمده ای 
بعد دو سه سال هی رکود،آمده ای 
از داخل و خارج که زیان بر ما رفت 
صدشکر که با کلید سود آمده ای 
  .... و 
می شود تو قفل ها را وا کنی؟ 
می شود امید را احیا کنی؟ 
ملت از جنجال و غوغا خسته اند 
می شود آرامشی برپاکنی؟ 


عمو احمد از اصفهان که خود را عمو اصفونی معرفی کرده اند که ما نشناسیمشان و ما هم نشناختیم  این طور فرموده اند 


 ای حسن راننده ماهر بیا

انقلابی کن به پایانه به پا

بی بلیطند این مسافرهای تو 

باطل این صورتحسابم را نما


بالاخره جناب سیاوش هم افتخار دادند و دو پرده اضافه فرموده اند. خداوند صد پرده در آن دنیا به شما عوض دهد که اینقدر بی پرده می نویسید. منتظر نفرات بعدی هستیم که چراغ طنازی را روشن کنند.

پرده اول: 
کلید گم گشته ودر وا نمیشه 
کسی مثل دکتر پیدا نمیشه 
زده قفلی به اقتصاد کشور 
که با دسته کلید هم وا نمیشه 
پرده دوم: 
کلیدت را بسان گرز رستم 
بکوبان برسر هر درد وهر غم 
کلیدت گر بود شاه کلیدان 
چه ترس از چشم شور نومیدان (*)          


(*) به نظر حقیر  واژه نا امیدان به جای نو میدان در مصرع آخر زیبا تر است . تا نظر سیاوش چه باشد 


باز هم  میم خاله زاده افاضه و اضافه فرموده اند اینچنین : ( توضیح : از بس این پسر خاله برای ما شعر می فرستد این شعر اقا انوش بهمنش را هم خیال کردیم که اقای دکتر فرستاده اند . جوگیر شدیم وبه نام میم . خاله زاده  منتشر کردیم . از اقای بهمنش  عزیز پوزش می خواهم و از ایشان نهایت سپاس را  داریم .) ضمنا قطعه  دیگری هم ارسال فرموده اند که تقدیم می شود .

سلام ای شیخ خوشفکر خجسته 
کلید قفل صدها درب بسته 
مدد کن تا که ایران را بسازیم 
فشانیم گل به رویش دسته دسته

بی پرده  
تدبیر و امید و معجز دسته کلید 
باشد که بکاهدی ز این درد شدید 
روحانی خوش یمن و مبارک زین پیش 
بس قامت سروگونه و راست خمید 
حالا که تو آمدی همه خوشحالیم 
از شهر دگر مرغ دغلباز پرید





[ چهارشنبه 5 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 19:29 ] [ سید رضا ضیائی ]

دکتر میم.خاله زاده  این روز ها به جان دکتر ها افتاده  و هر روز یک شوخی جدیدی با این قشر می کند. امروز هم این شعر را برای مدعیان دکتری فرستاده که با عرض پوزش از  تمامی دکتران واقعی تقدیم می شود .


مردم ایران تمامی دکترند 

گرچه خود از دست دکتر (*)دلخورند 

بهر هر دردی طبابت می کنند 

توی هر کاری دخالت می کنند 

گرشود ماشین تو روزی خراب 

می رسد دکتر برایش بی حساب

مش حسن گوید که بادش کم شده 

کبعلی گوید که  آنتن خم شده 

اوس رجب گوید که عیب از اگزوز است 

داش رضا گوید که دردش ترمز است 

الغرض تا انتهای ماجرا 

می شود پیدا  هزاران دکترا 

یا اگر روزی تنت بیمار شد 

مبتلا بر درد ناهنجار شد 

بابت تشخیص این درد عجیب

هرکسی از ظن خود گردد طبیب 

یک نفر گوید که  سفلیس است این 

عاملش وسواس ابلیس است این 

یک نفر گوید که سوزاک است این 

حاصل اعمال ناپاک است این 

دیگری گوید اچ آی وی مثبتی 

کار بد کردی دچار نکبتی 

الغرض هرکس به زعم خویشتن

دکتری باشد فهیم و پیلتن 

کاش می شد تا به جای دکتری 

سیر کردن در هوای دکتری 

زخم ها را مثل مرهم  می شدیم 

جای دکتر بودن آدم می شدیم 

دکتر و ملا شدن دشوار نیست 

جاده آدم شدن هموار نیست 


(*) منظور فقط دکتر احمدی نژاد است . بقیه دکتر ها به خودشان نگیرند 

[ دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 19:56 ] [ سید رضا ضیائی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 364831