قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

طناز
طنز و ادب

[ دوشنبه 19 دی‌ماه سال 1390 ] [ 14:03 ] [ سید رضا ضیائی ]

 ما که حساب  و کتاب بلد نیستیم و لی اینقدر به ماشین حساب ور رفتم تا بالاخره به یه عدد رسیدم. اول اومدم ۴۲۰ تومن سال ۵۷  رو در ۲۰ درصد ضرب کردم دیدم نشد. ضربدر ۵۰ درصد کردم دیدم نشد. خلاصه اومدم بالا تا ۱۰۰۰ درصد رو هم ضب کردم دیدم جواب نداد اینقدر عدد رو بردم بالا تا بلاخره رسیدم با ۱۴۷۶۰۰ در صد. البته یه دویست سیصد تومنی اضافه آوردم. ولی فکر کنم همین عدد درست بود که اگر ۴۲۰ تومن سال ۵۷ در عدد ۱۴۷ هزار و ۶۰۰ درصد ضرب بشه جوابش  در میاد ۶۲۰هزار و ۳۴۰ تومن. نمی دونم اصلا  چرا اینارو نوشتم . همینقدر که دور هم بودیم کلی می ارزه . نه؟  

حالا یه مقایسه ای هم بکنیم بین قیمت هرسال سکه از سال ۵۷ تا حالا. 


قیمت/تومان

57   420
58   1300
 59  2400
 60  3500
 61  3500
 62  3500
 63  3900
 64  4418
 65  6500
 66  11257
 67   9939
 68  10922
 69  12707
 70  12447
 71  12409
 72  16488
 73  30352
 74  44169
 75  41273
 76  38833
 77  45092
 78  58741
 79  60512
 80  60820
 81  69960
 82  86 150
 83  104537
 84  122890
 85  167967
 86  190678
 87  231649
 88  288000
 89  435000
دیماه90  620000
 
 

[ چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1390 ] [ 12:12 ] [ سید رضا ضیائی ]

یه اس ام اس جالب برام اومده بود حیفم اومد برای دوستاتم در طنازی نذارم . 

محتوای این اس ام اس این بود که فقط یه اصفهانی ناب و خالص می تونه یه جمله بسازه که ۲۱ فعل داشته باشه. اگه این جمله رو با لهجه اصفهانی بخونید شیرن تر می شه .  

  

ببینین،  داشتم میرفتم برم دیدم گرفت نشست ،گفتم بذار بپرسم بیبینم می آد ، نی می آد،  دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم.

[ دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390 ] [ 12:10 ] [ سید رضا ضیائی ]

پیری دو تا نشانه دارده. یکیش فراموشیه دومیش هم یادم نیست. یه داستان کوتاه از دوتا از هم سن و سال های بنده خواندنی است

دو تا پیرمرد با هم قدم می زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن.
پیرمرد اولی گفت: «من و زنم دیروز به یه رستوران رفتیم که هم خیلی شیک و تر تمیز و با کلاس بود، هم کیفیت غذاش خیلی خوب بود و هم قیمت غذاش مناسب بود
پیرمرد دوم گفت  «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم یه شب بریم اونجا... اسم رستوران چی بود؟»
پیرمرد اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چیزی یادش نیومد. بعد پرسید: «ببین، یه حشره ای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش می کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه می دارن، اسمش چیه؟»
پیرمرد دوم: «پروانه؟»
پیرمرد اولی گفت : «آره!» بعد با فریاد رو به همسرش: «پروانه! پروانه! اون رستورانی که دیروز رفتیم اسمش چی بود؟!!!»

[ دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390 ] [ 12:01 ] [ سید رضا ضیائی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 375205