+ ... که دیگر نیست ...
امروز پنجمین سالروز پرواز " مهناز " عزیز بود. پروازی که در کناز " پدر " فرود آمد و غباری بر پا کرد که هنوز فرو ننشسته است . قطعه ای که در پی می اید گویی وصف حال من است و مهناز .تقدیمش می کنم به او که خیلی دوستش دارم . شده هرگز! دلت مال ِکسی باشد که دیگر نیست؟ نگاهت به دنبال ِکسی باشد که دیگر نیست؟! برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری ، ته ِفنجان ِ تو فال ِکسی باشد که دیگر نیست؟! خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟! چه خواهی کرد ؟! اگرهر بار گوشــــی را که برداری نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟! حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست.. شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای؟! هرچند، به دور ِگردنت شال ِکسی باشد که دیگر نیست؟! تصور کن! برای عیدهـای ِرفته دلتنگی ! ! به دستت کارت پستال ِکسی باشد که دیگر نیست.. شبیـه ِماهی ِقرمز به روی ِآب می مانی، که سین ات پنجمین سال ِکسی باشد که دیگر نیست. شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله، اگر بغضت ، لگدمال کسی باشد که دیگر نیست! چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِآن، الایاایها الحال ِکسی باشد که دیگر نیست.. رسیدن ، سهم ِسیب ِآرزوهایت نخواهد شد، اگر خوشبختی ات کال ِکسی باشد که دیگر نیست...


شنبه 28 شهریور 1394

عنوان آخرین یادداشتها