+ خریت به سبک شعر
عزیزی که یکی دوسال بیشتر نیست به جمع فامیلی ما اضافه شده ولی انگار از اول با ما فامیل بوده ، طبع ظریفی داره و شعرهای قشنگی هم می سراید . ( نمی دانم چرا قسمت ما همین آدمای شاعر مسلکند ) . علی آقای فرهی چند تا شعر سروده بود که دیشب تو یه مهمونی برامون هی خوند و خوند ... و مخ ما را خورد . از این یکی شعرش خیلی خوشم اومد که به مخ زنی هاش می ارزید . فکر کردم شاید بی مناسبت نبا شد که پای علی آقا را هم به طنازی باز کنیم بلکه بخشی از کم کاری ها ما را جبران کنند . راست میگی، من نمی فهمم، خَرم. پوچ پوچم، گچه اصلاً تو سرم. بهره ی هوشی من خیلی کمه. کی به من گفته که اسمم آدمه؟ من کجا و حس درد مشترک. درد مردم تو دنیا، به درک. گور بابای تجمعات فکر. توی کشور دعا جادو و ذکر. من نفهمم، عقلم از تو کمتره. فهم خیلی داستانا واسه من دردسره. من برای کار خرکاری فقط. تو برام مرکز پرگاری فقط. چشم من روی همه چی بسته شد. بس که از دنیا رو دیدن خسته شد. ما که گاویم و علوفه بسمون. داده کی منطق آدم دستمون. گوسفدای مزارع خودی. ما مطیعیم، با خودی و بیخودی. راست میگی،من نمی فهمم، خَرم. خیلی حرفا چرخ می خورد تو سرم. دست تقدیر اومد و دستای ما رو مشت کرد. از همون روزی که خورشید هم به ماها پشت کرد. گول استکبار رو خوردیم و شدیم یه اجنبی. دشمنان مردم و امام معصوم و نبی. باشه دنیا، رسم گاوی این نبود. مقصد و مقصود راوی این نبود. تلخ می مونه حساب من و تو. مای گاو و حضرت حق وتو! کاش می شد هیچ چیزی بد نبود. کاش راه گاو بودن را خری بلد نبود. کاش می شد، کاش حرفام راست بود. کاش پائین دوغ و بالا ماست بود. . ع.ف.پنهان.


جمعه 4 بهمن 1392

عنوان آخرین یادداشتها