قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

طناز
طنز و ادب

عناوین یادداشت ها

  • سوت زدن در کلاس استاد ریاضی (سه‌شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1391 21:11)
    ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ که یکی از ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﺎ آﻗﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺘﻪ، ﺳﻮﺕ ﻣﯿﺰﺩ. ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻮﺩ که داشت ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﻼﺱ 50 ﻧﻔﺮﯼ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﺨﺘﻠﻂ، ﯾﻬﻮ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﯾﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ. بعد ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ که ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ دخترهای، ﻫﻢ ﮐﻼﺳیم، ﺩﻭست ﺷﺪﻡ و ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗتی ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﻓﺎﺭﻍ...
  • خیلی دلم گرفته (یکشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1391 17:14)
    خیلی دلم گرفته . اینقدر که دلم می خواد البرادعی رو بغل کنم و های های گریه کنم......
  • آقای مدیر (یکشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1391 09:30)
    مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: “ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟” مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی “۱٨’۲۴**ﹾ** ۸۷ و عرض...
  • آخرین خبر (شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1391 09:43)
    آخرین خبر از جهنم : . . . . . . شیر آب دستشویی ها جفتش داغه !
  • مشکلات فرهنگی ریشه در زبان دارد (جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 21:47)
    در کارگاه آموزشی "منابع انسانی" ، مدرس دوره، نکاتی در خصوص زبان فارسی و پیچیدگیهای آن مطرح کرد که بسیار جالب بود. به محل نشست و برخاست هواپیما در زبان انگلیسی "Air Port" می گویند. ترجمه تحت اللفظی اش می­شود "بندر هوایی". عربها به همین مکان "مطار" می­گویند، یعنی "محل...
  • مناظره پژو و پراید (یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1391 11:59)
    شعر طنز از سعید سلیمان‌پور با رخصت از پروین اعتصامی «پژو» یکروز طعنه زد به «پراید» که تو مسکین چقدر یابویی! با چنین شکل ضایعی بالله بی‌جهت توی برزن و کویی رنگ لیمویی مرا بنگر ای که تیره، شبیه هندویی من تمیزم ولی تو ماه به ماه مطلقاً دست و رو نمی‌شویی بچه می‌ترسد؛ آن‌طرفتر رو! که به هیئت شبیه لولویی من نه خودرو، گُلم،...
  • مسافر (شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1391 11:05)
    جهانگردی نزد پارسای معروفی رفت تا او را زیارت کند. جهانگرد با کمال تعجب دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می‌شد. جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست ؟ زاهد گفت : مال تو کجاست ؟ جهانگرد گفت : اما من اینجا مسافرم. زاهدگفت : من هم همین طور youtube mp3
  • سالی که نکوست از بهارش پیداست (چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1391 14:30)
    بگم بگم از تجلی های " بهار" ی است که طلیعه آن از هفت - هشت سال پیش نمایان شده است. این روزها که بعضی ها " شخصیت " خود را نشان دادند و بی ربط و با ربط به این و آن حمله ور شده اند می توان فهمید که بهاری که نویدش رامی دهند چیزی بیش از عدالت خواهی ، مهر ورزی و نفت آگین کردن سفره های مردم نیست. واژه...
  • هویج 3 کیلو 4 هزار تومن (چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1391 09:03)
    تو این سالهای اخیر یه رسم بدی رایج شده که اکثر میوه و تره بار فروشها یه جوری قیمت می زنن که ادم باید کلی حساب و کتاب کنه تا بفهمه بلاخره میوه یاسبزی ای که می خره کیلویی چند خریده. مثلا قیمت می زنه 3کیلو 4 هزار تومان. تا ادم بخواد خورده هاش رو حساب کنه تا زانو کلاه سرش رفته و پنج - شش کیلو میوه -معمولا نامرغوب - تو...
  • موضوع انشاء: بهار را توصیف کنید (سه‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1391 10:46)
    واضح و مبرهن است که بهار فصل خوبی است و باید آن را زنده نگه داشت و چون ما دیده ایم که به هرکس و هرچیز که " مرگ بر " گفته ایم مرده است لابد به هرکس و هرچیز هم که "زنده باد" بگوییم زنده می ماند. ما باید شعار بدهیم " زنده باد بهار " تا بهار زنده بماند و اگر نگوییم، شاید زمستان زنده بماند و...
  • خاطرات پیکانی (دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1391 10:00)
  • وعده سرخرمن (سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1391 17:42)
    روزی شیخی بالای منبر از بهشت و ویژگی های آن سخن سرداده بود. گفت در بهشت چنین است و چنان. اگر چنین بکنید به بهشت می روید و اگر چنان کنید از آن محروم. کشاورزی پای صحبت شیخ نشسته بود و از حرفهای او به وجد آمده بود. شیخ که از منبر پایین آمد گفت ای شیخ امروز سخنان شیرنی گفتی . هنگام برداشت بیا تا از خرمنم چیز به تو بخشم....
  • مسیر رسیدن به مجلس (چهارشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1391 09:15)
  • چقدر ثروتمندم (دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1391 08:22)
    هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرک پرسید : «ببخشید خانم! شما کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که...
  • حقوق 10 میلیون تومانی برا ی کارمندان تازه کار (یکشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1391 08:54)
    کد خبر: ۱۶۳۰۲۰ تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۰ طرح جنجالی دولت به روایت وزیر هاشمی وقتی آموزش و پرورش با مازاد نیرو مواجه است و در پرداخت حقوق نیروهای فعلی مشکل وجود دارد، باز هم تعداد نیروی جدید بر چه اساسی قرار است استخدام شوند؟ شفاف: عیسی کلانتری وزیر کشاورزی در دولتهای اول و دوم اکبر هاشمی رفسنجانی در خصوص...
  • به مناسبت سالگرد پرداخت اولین یارانه (سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 11:07)
  • بالاخره باید یه نفر نامزد بشه (دوشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1391 11:49)
    سایت خبری شفاف کد خبر: ۱۶۲۲۰۰ تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۹۱ - ۰۸:۲۹ خاتمی:بروید دنبال یک... دیگر بگردید! خاتمی در واکنش به برخی دعوت ها برای نامزدی تعابیر تندی به کار برده است. کیهان نوشت:این خبر را پایگاه اینترنتی گروهک ملی-مذهبی که طی چند سال اخیر به اتحاد کامل با حزب مشارکت و سازمان مجاهدین (انقلاب) رسیده منتشر کرد و...
  • از خدا به کی شکایت باید کرد؟! (دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 09:35)
    روزی از روزها پدری بود که چوپان بود ولی دروغگو نبود، این شبانی که بی‌سلطان بود تعدادی گوسفند داشت که هر وقت می‌خواست بشمردشان تعداد پاهایشان را می‌شمرد و تقسیم بر چهار می‌کرد. چوپان هر روز صبح گوسفندان را به نقطه مشخصی در کوهپایه می‌برد و آنها را از شر گرگ به حضرت ابوالفضل (غ)‌ می‌سپرد و برمی‌گشت. عصر هم برمی‌گشت و...
  • عکسی که خود شرح است شرحی از فقر و بیماری (پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1391 07:49)
  • مهندس ایرانی (چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1391 11:06)
    یه روز، شهردار یکی از شهرهای دنیا !!! تصمیم میگیره یه برج زیبا تو شهرشون بسازه. برای این کار از سرتاسر دنیا از سه مهندس(یه مهندس چینی، یه مهندس آمریکایی و یه ایرانی) میخواد که بیان تا در مورد ساخت برج باهاشون صحبت کنه. مهندس چینی میگه من این برج رو برات میسازم ولی قیمتش میشه 3 میلیون دلار. یک میلیون هزینه کارگر و...
  • آموزش قرآن (شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 16:28)
  • موضوع انشاء : صبر و بردباری (چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 17:29)
    موضوع انشاء : صبر و بردباری واضح و مبر هن است که صبر و بردباری کار ها را آسان می کند .اما وقتی این انشا را بخوانید می فهمید که در باره صبر و بردباری خیلی کمتر از آنچه فکر می کردید می دانسته اید . با کمی صبر و بردباری ادامه مطلب را کلیک کنید تا بهفمید صبر و بردباری یعنی چه!!! فقط یه نکته برای عجیب بود که معلم بی انصاف...
  • قیمت ها (یکشنبه 19 آذر‌ماه سال 1391 14:45)
  • جنگ جهانی سوم ! (شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 17:16)
    یک روز بوش و اوباما نشسته بودن. یک نفر میرسه و میپرسه : چیکار دارین می کنین؟ بوش جواب می ده: " داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم. " می پرسه: "چه اتفاقی قراره بیافته ؟!" بوش میگه: " قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم! " با تعجب میگه: " آنجلینا جولی !؟! چرا می...
  • مادر ، دوستت دارم (چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391 11:48)
    خارج از قاعده " طنازی " مطلبی غیر طنز و شاید تلخنز تقدیم می کنم مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود . وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می...
  • طنزم نمی اید. (شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 23:37)
    دلم تنگم. طنزم نمی آید . چند روزی می شود که تبسمم سرداست .نمی دانم چرا . کسی می داند؟ آن روزها را دلم می خواهد که ارزان دلشاد می شدم. حالا گرانترین ها هم دلم را شاد نمی کند. آنروز هایی را می خواهم که با هم خوب بودیم نه حالا که سر هر چیز کوچک به جان هم می افتیم . خیلی وقت است که دلم گرفته، اما امروز بیشتر. اول صبح یکی...
  • قوت قلب (سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1391 11:31)
    در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تخت بنشیند...تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش رو تخت بخوابد آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند از همسر خانه.خانواده.سربازی با هم حرف میزدند . هر...
  • بدون شرح (چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 10:39)
  • طنز تلخ (شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391 14:54)
    پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید : بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ، آب دهانش را قورت داد خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود...
  • بالش و پتو یا قصه (پنج‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1391 08:47)
    خانوم مهمانداره تو هواپیما بهم گف میخوای بخوابی برات بالش و پتو بیارم؟؟ گفتم نع!برام قصه بگو!! قهر کرد رفت بیشعووور

<<    1      2      3      4      5      ...      13    >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 364535