+ دستشویی بغلی !!!
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛ سلام حالت خوبه؟ من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛ حالم خیلی خیلی توپه. بعدش اون آقاهه پرسید؛ خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟ با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم .برای همین گفتم؛ اُه منم مثل خودت فقط داشتم از اینجا می گذشتم.. وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه، به هر ترفند بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم؛ من می‌تونم بیام طرفای تو؟ سؤال یک کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم؛ نه الآن یکم سرم شلوغه!!!! یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت : ببین. من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی داخل دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب میده.


یکشنبه 11 خرداد 1393

عنوان آخرین یادداشتها