قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

طناز
طنز و ادب

 

 پنبه کسی را زدن

 

 

  

پنبه کسی را زدن عبارتی است که این روز ها کاربرد زیادی پیدا کرده است . معمولا سوسه آمدن برای کسی یا بدگویی کردن به قصد از بین بردن منافعی یا بدست آوردن منافعی را با این عبارت بیان می کنند.  

همچنین این اصطلاح را برای کسی به کار می برند که  آشکار شود چیزی در چنته ندارد و ادعاهایش توخالی بوده است.    

ایرانیان در اعصار  گذشته معنی عزا و ناله را نمی دانسته اند و در کنار تلاش و فعالیت پیوسته به نشاط و پایکوبی می پرداخته اند. می توان گفت به طور متوسط ایرانیان قدیم در سال نزدیک به پنجاه جشن داشته اند، در هر هفته یک جشن می گرفته اند.

در کنار نوروز در آغاز بهار، جشن تیرگان در آغاز تابستان، جشن مهرگان در آغاز پاییز، جشن بهمنگان در آغاز زمستان، جشن سده در پایان زمستان ، می توان  ده ها جشن کوچک و بزرک دیگر را نیز از قبیل بلا گردانی، کوزه شکنی، اسفند دود کنی، به صحرا روی، تخم مرغ شکنی، شال اندازی، بخت گشایی، گره گشایی، گردو شکنی، عاطل و باطل، فالگوش، فال کوزه، جشن های پهلوانی، جشن های ورزشی و یا جشن مردگیران در پنج روز پایانی اسفند ماه که جشن سلطه و حکومت زنان بر شوهران شان بوده است نام برد.  

( آیین های نوروزی، مرتضی هنزی، ص ۴٣).

یکی از مراسم جالب که در برخی از جشن ها اجرا می گردید نمایشی بود که در آن دلقکی لباس مضحکی به تن می کرد که درون و بیرون آن پر از گلوله های پنبه  بود و او را به شکل پهلوانی تنومند و پرزور در می آورد.

در کنار این «پهلوان پنبه» ، حلاجی   نیز که کمانی در دست داشت و در برابر تماشاگران به رقص و پایکوبی می پرداخت، در همان حال رقص کم کم «پهلوان پنبه» را با زدن کمان خود لخت و برهنه می کرد و این کار را تا هنگامی ادامه می داد که تمام پنبه های تن او بر باد می رفت و اندام واقعی و نحیف و استخوانی او نمودار می گردید (لغت نامه ی دهخدا).

این پهلوان که اکنون دیگر «پنبه اش را زده بودند» و چیز دیگری نداشت تا ابراز وجود کند، به ناچار در برابر شلیک خنده ی تماشاگران از صحنه خارج می گردید و نوبت را به پهلوانان واقعی می داد.

[ شنبه 26 تیر‌ماه سال 1389 ] [ 13:39 ] [ سید رضا ضیائی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 362052