قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
چهره بلاگ

طناز
طنز و ادب

عزیزی که یکی دوسال بیشتر نیست به جمع فامیلی ما اضافه شده ولی انگار از اول با ما فامیل بوده ،  طبع ظریفی داره و شعرهای قشنگی هم می سراید . ( نمی دانم چرا قسمت ما همین آدمای شاعر مسلکند ) . علی آقای فرهی چند تا شعر سروده بود که دیشب تو یه مهمونی برامون هی خوند و خوند ...  و مخ ما را خورد . از این یکی شعرش خیلی خوشم اومد که به مخ زنی هاش می ارزید . فکر کردم شاید بی مناسبت نبا شد که پای علی آقا را هم به طنازی باز کنیم  بلکه  بخشی از کم کاری ها ما را جبران کنند .

راست میگی، من نمی فهمم، خَرم.
پوچ پوچم، گچه اصلاً تو سرم.
بهره ی هوشی من خیلی کمه.
کی به من گفته که اسمم آدمه؟
من کجا و حس درد مشترک.
درد مردم تو دنیا، به درک.
گور بابای تجمعات فکر.
توی کشور دعا جادو و ذکر.
من نفهمم، عقلم از تو کمتره.
فهم خیلی داستانا واسه من دردسره.
من برای کار خرکاری فقط.
تو برام مرکز پرگاری فقط.
چشم من روی همه چی بسته شد.
بس که از دنیا رو دیدن خسته شد.
ما که گاویم و علوفه بسمون.
داده کی منطق آدم دستمون.
گوسفدای مزارع خودی.
ما مطیعیم، با خودی و بیخودی.
راست میگی،من نمی فهمم، خَرم.
خیلی حرفا چرخ می خورد تو سرم.
دست تقدیر اومد و دستای ما رو مشت کرد.
از همون روزی که خورشید هم به ماها پشت کرد.
گول استکبار رو خوردیم و شدیم یه اجنبی.
دشمنان مردم و امام معصوم و نبی.
باشه دنیا، رسم گاوی این نبود.
مقصد و مقصود راوی این نبود.
تلخ می مونه حساب من و تو.
مای گاو و حضرت حق وتو!
کاش می شد هیچ چیزی بد نبود.
کاش راه گاو بودن را خری بلد نبود.
کاش می شد، کاش حرفام راست بود.
کاش پائین دوغ و بالا ماست بود.
.
ع.ف.پنهان.

[ جمعه 4 بهمن‌ماه سال 1392 ] [ 15:12 ] [ سید رضا ضیائی ]

قطعا بعضی وقتها به جملاتی برخورد کرده اید که انصافا هرکس ،هر قدر تلاش کند کامل تر از آن را نمی تواند بگوید. به همین سبب بسیاری از جملات یا به کلمات قصار یا ضرب المثل تبدیل می شوند و برای قرنها کاربرد دارند .

 گاهی اوقات اگر بخواهید منظورتان را برسانید ناچارید به اندازه یک  کتاب حرف بزنید یا بنویسید اما  یک جمله قصار ،  یک بیت شعر یا حتی یک مصرع می تواند کار آن یک جلد کتاب را بکند و بلکه بیشتر . 

امروز به یکی از این جملات برخورد کردم که گمان نمی کنم کسی قادر باشد کاملتر از آن را بفرماید .

حضرت آیت الله جنتی دبیر محترم شورای نگهبان فرموده اند : "شورای نگهبان با این وسعت  اختیارات و اهمیت در جهان مشابه ندارد خداییش تنها چیزی که می شود برای تکمیل این فرمایش عرض کرد - که احتمالا جناب جنتی از روی تواضع نفرموده اند - این است که  نه تنها  شورای نگهبان بلکه دبیرش هم مشابه ندارد ... 

[ یکشنبه 22 دی‌ماه سال 1392 ] [ 15:30 ] [ سید رضا ضیائی ]

مدتی بود که حال حوصله ای برای پرداختن به " طنازی " نداشتم  اما امروز به مطلبی برخورد کردم که سر ذوق آمدم .

قهرمان داستان ، مرا به یاد قصه برادر حاتم طایی انداخت . می گویند حاتم طایی برادری داشت که نه هنری داشت نه ذوقی و نه سخاوتی . دوستانش او را ملامت کردند و از او خواستند کاری کند که مانند برادرش "حاتم" مشهور شود. اما او که هیچ هنری نداشت برای مشهور شدن در چاه زمزم ادرار کرد و این عمل اورا به غایت مشهور !!! نمود. 

قهرمان  قصه ماهم اخیرا سایتی راه اندازی کرده و قصد دارد  نام سایت اش سر زبان ها بییفتد.  به همین منظور خبری منتشر کرد با این مضمون که  عروس سید محمد خاتمی به دلیل خط مشی پدر شوهرش از " عماد خاتمی " جدا شده است . عماد پسر خاتمی هم با بی محلی تمام درفیس بوک این خبر را  تکذیب کرد و با مطائباتی از کنار آن گذشت . 

ما هم برای آنکه این سایت آنجایش که آقای دکتر فرمودند بسوزد اسمش را نمی بریم که حتی به اندازه برادر حاتم  هم مشهور نشود . 

[ شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 ] [ 18:58 ] [ سید رضا ضیائی ]

 برنامه صبح شاعرانه شبکه 5 سیما در پایگاه اطلاع رسانی این شبکه مسابقه شعر طنزی را برگزار می کند. مصرعی را اعلام و میخواهد که علاقه مندان دنباله آن را بسرایند. من هم این مصرع را انتخاب کردم 
"بهر ایجاد تبسم همه جا بانی باش" 
که ادامه آن را برای خوانندگان عزیز "طناز" تقدیم میکنم. 
بهر ایجاد تبسم همه جا بانی باش 
چون کلیدی به کف دولت روحانی باش 
یار اگر بابت ارزانی ارز عرضه نداشت 
عرضم این است تو در عرصه ارزانی باش 
گرز اجلاس ژنو بوی توافق آمد 
تیتر مشکوک بزن، عالم کیهانی باش 
ای که گفتی به همه، آن ممه را لولو برد 
فکر آن نکته پر معنی لقمانی باش 
گرز صد روزه گزارش، کمکی می سوزی 
فکر بهبود همان نقطه که می دانی باش 
ای که دنبال نشان دادن کارت زردی 
پی آن کارت که شد هدیه پنهانی باش

[ یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1392 ] [ 22:42 ] [ سید رضا ضیائی ]

بعضی وقتها کامیون هایی که آجر حمل می کنند ، را می بینم یاد عملکرد بعضی از زعمای روسیاه قوم می افتم .  گاهی از این کامیون ها آجری یه پایین می افتد اما نه راننده  نه صاحب مال متوجه این اتفاق نمی شود. بار هم که به مقصد می رسد آجر ها آنقدر زیاد است که کسی ملتفت یک یا چند آجر گم شده ،  نمی شود . داستان یا ماجرایی که می خوانید بی شباهت به کامیون پر از آجری که چند تای آن به زمین افتاده است ، نیست.

داستان که نه، ماجرای کارت های هدیه یکی از صدها اتفاقی است که اتفاقا رو شده و روسیاهی عده ای را سبب گردیده است. البته بعضی از این عزیزان سنگ پای قزوین را از رو برده اند. انشاالله که با روشن شدن موضوع، مهرورزی و عدالت محوری معنای خود را نشان خواهد داد. 


سفیر با صفای کارت هدیه 
کجایی ناخدای کارت هدیه (منظور ناخدای کشتی نیست!) 
چه حاصل شد ز کهریزک برایت 
مقام و بسته های کارت هدیه 
از آن روزی که پستت را گرفتند 
نمی آید صدای کارت هدیه 
اگر فیلمی گرفتی باز رو کن 
مدیر سینمای کارت هدیه 
به نام مردمان بی نوا بود 
فقط شور و نوای کارت هدیه 
چو آمد وقت تحقیق و تفحص 
عیان شد ماجرای کارت هدیه 
خدا داند چه اسراری نهان است 
کماکان لا به لای کارت هدیه 
اگر بودم وکیلی یا وزیری 
نبودم مبتلای کارت هدیه 
خدا را شکر، این میم خاله زاده 
نشد از برده های کارت هدیه

 میم. خاله زاده 


[ جمعه 22 آذر‌ماه سال 1392 ] [ 18:11 ] [ سید رضا ضیائی ]

 دیوانه ای در تیمارستان تلاش می کرد با چنگال سیب زمینی ای را بردارد. هرچه کرد نتوانست چنگال را در آن فرو کند . مددکاری که شاهد تلاش آن بیچاره بود چنگال را از او گرفت و در سیب زمینی فرو کرد و گفت بیا عزیزم چنگال در سیب زمینی فرو رفت . دیدی چقدر آسان بود؟ دیوانه رو کرد به مددکار و گفت تو که کار مهمی نکردی . من سیب زمینی را خسته کردم و تو کار را تمام کردی !!

اظهارات و اقدامات دیوانه قصه ما بی شباهت به اظهارات و اقدامات یکی از اعاظم دولت قبل نیست . ایشان در باره موفقیت تیم هسته ای دولت جدید افاضه فرموده اند که اگر نبود اقدامات قبلی ما ، دیگران نمی توانستند به این سرعت به نتیجه برسند.

کاری نداریم که این بزرگوار  اصلا تلاش کرده که چنگالش را در سیب زمینی فرو کند یا خیر . اما تیم جدید مذاکره توانست سنگی که در چاه افتاده بود را درآورد که اگر در نمی آورد در لابلای خرواری از سنگهای دیگر مدفون می شد و شاید هرگز از چاه در نمی آمد  .

 در ریاضیات طنازی 8 اول *  مساوی صفر است و 8 دوم **  مساوی 100. 


شعری که جناب میم . خاله زاده برای طنازی ارسال کرده اند مکمل این پست است که تقدیم می شود .

هشت سال تمام می دویدیم / اما به هدف نمی رسیدیم 
دیدید چه ها که ما کشیدیم / صد درد به جان خود خریدیم 
هی جلسه برای جلسه چیدیم / جز غصه نتیجه ای ندیدیم 
.......................................................................
خم شد کمر از بار تورم / گم شد ز لب همه تبسم 
از قصه تحریم و تهاجم / قلب همه درگیر تلاطم 
اکنون که شده وقت تفاهم / باید که کنم چنین ترنم: 
ای مرد ظریف با درایت / ای نخبه عرصه سیاست 
احسنت به تو که با ظرافت / با دقت و با هوش و کیاست 
در خاتمه مذاکراتت / کردی ز حقوق ما حراست 
...................................................................
هر چند که پشت تو شکسته / هرگز نشدی ز کارخسته 

در مورد پرونده هسته / دادی توکلید قفل بسته 

از بابت این کار خجسته / خلقی به دعای تو نشسته

--------------------------------------------------------------------

* هشت سال دولت های قبلی 

** هشت هفته مذاکرات فشرده 

[ دوشنبه 4 آذر‌ماه سال 1392 ] [ 23:30 ] [ سید رضا ضیائی ]

 دیوانه ای در تیمارستان تلاش می کرد با چنگال سیب زمینی ای را بردارد. هرچه کرد نتوانست چنگال را در آن فرو کند . مددکاری که شاهد تلاش آن بیچاره بود چنگال را از او گرفت و در سیب زمینی فرو کرد و گفت بیا عزیزم چنگال در سیب زمینی فرو رفت . دیدی چقدر آسان بود؟ دیوانه رو کرد به مددکار و گفت تو که کار مهمی نکردی . من سیب زمینی را خسته کردم و تو کار را تمام کردی !!

اظهارات و اقدامات دیوانه قصه ما بی شباهت به اظهارات و اقدامات یکی از اعاظم دولت قبل نیست . ایشان در باره موفقیت تیم هسته ای دولت جدید افاضه فرموده اند که اگر نبود اقدامات قبلی ما ، دیگران نمی توانستند به این سرعت به نتیجه برسند.

کاری نداریم که این بزرگوار  اصلا تلاش کرده که چنگالش را در سیب زمینی فرو کند یا خیر . اما تیم جدید مذاکره توانست سنگی که در چاه افتاده بود را درآورد که اگر در نمی آورد در لابلای خرواری از سنگهای دیگر مدفون می شد و شاید هرگز از چاه در نمی آمد  .

 در ریاضیات طنازی 8 اول *  مساوی صفر است و 8 دوم **  مساوی 100. 


شعری که جناب میم . خاله زاده برای طنازی ارسال کرده اند مکمل این پست است که تقدیم می شود .

هشت سال تمام می دویدیم / اما به هدف نمی رسیدیم 
دیدید چه ها که ما کشیدیم / صد درد به جان خود خریدیم 
هی جلسه برای جلسه چیدیم / جز غصه نتیجه ای ندیدیم 
.......................................................................
خم شد کمر از بار تورم / گم شد ز لب همه تبسم 
از قصه تحریم و تهاجم / قلب همه درگیر تلاطم 
اکنون که شده وقت تفاهم / باید که کنم چنین ترنم: 
ای مرد ظریف با درایت / ای نخبه عرصه سیاست 
احسنت به تو که با ظرافت / با دقت و با هوش و کیاست 
در خاتمه مذاکراتت / کردی ز حقوق ما حراست 
...................................................................
هر چند که پشت تو شکسته / هرگز نشدی ز کارخسته 

در مورد پرونده هسته / دادی توکلید قفل بسته 

از بابت این کار خجسته / خلقی به دعای تو نشسته

--------------------------------------------------------------------

* هشت سال دولت های قبلی 

** هشت هفته مذاکرات فشرده 

[ دوشنبه 4 آذر‌ماه سال 1392 ] [ 23:02 ] [ سید رضا ضیائی ]

احمدی نژاد  بیچاره هرچی می گفت که غربی ها برنامه ریزی کرده اند که ابرهای باران زا به ایران نرسد همه او را مسخره می کردند و ساده لوحش  می خواندند . اما ظرف دو سه روز گدشته به خوبی آشکار شد که این بدبخت ، راست می گفته است . برخی آگاهان که مایل به افشای نام خود نیستند معتقدند تازه این اول کار است و شاید شرایط کاملا متفاوتی در پیش باشد . همین که غربی ها به توافق با ایران  نزدیک شدند ابر - دزدی را رها کرده و همه شاهد بودیم که چه باران هایی که نبارید . آنقدر بارید که کیش را سیل برد و  تقریبا هیچ جا از نعمت بارندگی محروم نماند. خدا پدر غربی ها را بیامرزد که اینقدر سریع عمل کردند. البته شاید هم توطئه دیگری در راه باشد . می دانید اگر همه ابر هایی که در این چند سال تحریم ، از ما دزیده اند را یکباره فعال کرده و به ایران بفرستند ، چه فاجعه ای رخ می دهد؟ قطعا همه ایران را سیل می برد حتی مراکز اتمی را. شاید هم این یکی دیگر از گزینه های روی میز غربی ها باشد . خدا به خیر بگذراند . 

سند آقای دکتر را اینجا بخوانید.

احمدی نژاد: غرب برای ایجاد خشکسالی در ایران برنامه ریزی کرده است

کشورهای اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، به گونه ای عمل کرده اند که ابرها تخلیه شده و ابرهای بارش زا به کشوری های منطقه از جمله ایران نرسد.
رییس جمهوری امروز پنجشنبه در مراسم افتتاح سد کمال صالح در استان مرکزی از طراحی و برنامه ریزی کشورهای غربی برای ایجاد خشکسالی در برخی مناطق جهان از جمله ایران خبر داد.
    
به گزارش ایرنا، محمود احمدی نژاد که برای افتتاح سد و سامانه انتقال آب کمال صالح به اراک سفر کرده است، با اشاره به مقاله یک سیاستمدار غربی که از بحران آب در 30 سال آینده خبر داده و در آن از خشک شدن مناطقی از کره زمین از سمت ترکیه و ایران تا شرق آسیا سخن گفته است، افزود: محدوده ترسیم شده در مقاله این سیاستمدار غربی بخش هایی را شامل می شود که آن ها از تمدن سازی و فرهنگ آفرینی کشورهای این محدوده درهراسند.

احمدی نژاد با بررسی وضعیت بارش و تغییرات آب و هوایی در یک سال اخیر در منطقه آسیا و اروپا تصریح کرد: بر اساس اخباری که صحت آن در مورد وضعیت آب و هوا مورد تایید قرار گرفته است، کشورهای اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، به گونه ای عمل کرده اند که ابرها تخلیه شده و ابرهای بارش زا به کشوری های منطقه از جمله ایران نرسد.

رئیس جمهوری با بیان اینکه این یک حادثه طراحی شده است، گفت: این موضوع از طریق مراجع حقوقی کشورمان پیگیری خواهد شد و این کار زشت نباید ادامه پیدا کند.

وی هدف کشورهای اروپایی را از انجام این اقدامات، ایجاد تنش و تخاصم در آب های مرزی کشورها عنوان کرد و افزود: اعتقاد دارم همان طور که پیش از این نیز اعلام شده بود، جنگ آینده جنگ آب است.
[ جمعه 1 آذر‌ماه سال 1392 ] [ 13:02 ] [ سید رضا ضیائی ]

جوانی تنومند رستم صفت پیلتنی زیارت نمودم که زیر بار سنگین جریده و منجنیقی که در مراسم عزاداری یک تنه به کول کشیده بود کمر خم کرده و ناتوان رو به آستانه بی پناهان کم پول آورده بود.چون نوید آمپولش دادم برق از چشمان خمار شب زنده دارش پرید که طبیبا من و سوزن.نگو که رعشه بر جوارحم می افتد.چون اثر زخمی قدیمی بر رخسار ماه گونه اش دیدم علت آن حدث عظما پرسیدم.معلومم شد که عمق ارادت این شیر بیشه ایمان نه درسر گنبد صفت که در بازوی درخت افکنش نهفته زیرا سال پیش در چنین موسمی تیغی تیز برگرفته و صورت و پیشانی در حزن و اندوه خونین و مالین کرده.گفتم جوان سبب چیست که سوزن باریک چون موی مرا تاب نداری لیک خنجر آب گون بر فرق زنی و دم نیاری.گفت ای طبیب کم ایمان چرا فرقش ندانی.اینجا عقل حاکم است و آنجا دل.گفتم قبول اما یادت باشد مابین افتخار و انتحار و صداقت و حماقت وحریت و خریت فاصله ای است طویل.سروران دین اولی را داشته اند و تو دومی را. جوان چه شود ار بدون خشونت و خونریزی پیروزی خون بر شمشیر را نشان دهی.می گویند دختر نخست وزیر سابق مرحوم علا که ایران نام داشت را چون خواستند به عقد اسکندر فیروز در آورند کارت عروسی را خود زنده یاد علا تهیه کرد و بر آن نوشت" تاریخ تکرار می شود.بار دیگر اسکندر بر ایران فیروز شد.یکی از دوستان زیرش نوشت اما این بار با خونریزی کمتر-شاید هم بدون خونریزی.
[ دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 19:28 ] [ سید رضا ضیائی ]

اول این بخش از یک خبر را بخوانید تا بعد .


مهر: ح . ش .سه شنبه در حاشیه آیین بزرگداشت حبیب الله عسگراولادی که با حضور مسئولان بلند پایه کشوری و محلی در حسینیه "محله قاضی" دماوند، شهر زادگاه آن مرحوم، برگزار شد، در جمع خبرنگاران اظهار داشت: ما علیه گروه مذاکره کننده حرفی نزدیم و رهبر معظم انقلاب نیز با صراحت فرمودند که این گروه فرزندان انقلاب هستند و از آنها حمایت می کنیم؛ همچنین ایشان فرمودند که همه با چشمان باز باید مراقب اوضاع باشند.


یکی از روزنامه نگاران  معروفی که در هرج و مرج بمباران های اطلاعاتی معمولا به دنبال غنیمتی می گردد که بتواند به نحوی وصله ای به اصلاح طلبان بچسباند یا لغزی مهیا کند تا ارضاء شده ، و تیتردروغ یا مسمومی برای روزنامه کم تیراژ خود بسازد ، اخیرا فرموده اند ما که حرف بدی نزده ایم ، من که کسی راتضعیف نکرده ام . اصلا از اول هم از مذاکرات حمایت می کردم و....

 اظهارات حاجی ، بنده را به یاد داستانی انداخت که ؛ روباهی در جنگل فریاد می زد :  شیر می خوریم م م م ، ببر و پلنگ  می خوریم م م م ، خرس می خوریم م م م ... 

شیر که صدای روباه را شنید آهسته نزدیک روباه شد و به شانه او زد گفت چه گفتی ؟!! روباه ترسان و لزران گفت بنده عرض می کردم  شکر زیادی می خوریم م م م . بنده که چیز دیگری نگفتم. 

[ شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 21:45 ] [ سید رضا ضیائی ]


باید خودمان را کنار بکشیم ، کم کم دارد دعوای شعرا بالا می گیرد . . اقلام ( جمع قلم )جنابان میم. خاله زاده و انوش یه جان هم افتاده  و  چیزی نمانده که  قلم هایشان تو ی هم برود . در یکی از کامنت های پست قبلی  انوش عزیز مطالبی فرموده بودند که میم خاله زاده را دست به قلم نموده و ایشان نیز مطالبی فرموده که بیش از یک کامنت است و خود پستی است مستقل . لذا سزاوار نبود که حق مطلب ایشان به جا اورده نشود .


سلام 

آدم کتک خورش ملس باشه، بین دو تا بزرگوار هم گیر بیفته به قول مرحومه پروین اعتصامی : 
"چاره تسلیم و ادب تمکین است " پس به حکم ادب چند بیت تقدیم می دارم. 

من که به عشق تو کتک می خورم 
ساده ام و ساده کلک می خورم 
من که در این محکمه مجرم شدم 
از چه سبب باز محک می خورم 
ضربه ی فنی شدم از زندگی 
پا نشده باز سگک می خورم 
گوشه ویرانه ی دروازه غار 
حسرت ویلای ونک می خورم 
بابت این دسته چک بی محل 
از زن خود سیلی و چک می خورم 
عکس روال همه خوشگلان 
بنده ز زشتی متلک می خورم 
روزی من سفره طنازی است 
پیش "رضا" نان و نمک می خورم 
عاقبت از بابت طنازی ام 
می روم و آب خنک می خورم !

[ دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 21:38 ] [ سید رضا ضیائی ]

ما یک پسر خاله داریم که شاه نداره . خدا حفظش کنه . اگه اینفدر که شعر خوب می گفت طبابتش هم خوب بود ما تا الان قلب مورچه را هم زیر تیغ جراحی برده بودیم و عروق کرونر و دریچه میترالش راهم عوض کرده بودیم . ولی خداییش اگه نمی تونه مورچه محتضر را نجات بدهد " طنازی " را از مرگ نجات داده است . خلاصه آنکه  انوش جان کامنتی گذاشته بود و ما هم در تعارف جوابی خصوصی برایش فرستادیم . میم خاله زاده که عادت  سرکشی به کامنت های دیگران و پاسخ های ما به انان را ترک نکرده است مطلبی مطول و منظم ارسال کرده است . با اشعار نابش. این هم از میم خاله زاده عزیز . 


  سلام ، بی سوژه بودن و گاه بودن سوژه زیاد بهانه ای است برای ننوشتن!  که من هم بارها از این موضوع استفاده و سوء استفاده کرده ام. نظر ارزشمند عزیز ارزشمند  انوش بهمنش در ذیل مطلب "سرنترس" و بهانه های استاد ضیایی، باعث شد ذهن  خشکیده حقیر ترک بردارد و بتراوشد! انشاالله مورد قبول قرار گیرد. 


ای ضیایی! سید طناز ما 
ما پر از بغضیم و تو آواز ما 
طنز تو درد دل خواننده است 
در دل شب اختری تابنده است 
ما به طنز دل ربایت دل خوشیم 
غصه را با تیغ طنزت می کشیم 
مرهم زخم نهان ما تویی 
فصل خاموشی زبان ما تویی 
ما به طنز ناب تو خو کرده ایم 
ما به وبلاگت چنین رو کرده ایم 
حیف! گاهی کار تو تاخیری است 
قسمت ما غصه و دلگیری است 
کاش میشد طنز تو هر روز بود 
کمتر از این در دل ما سوز بود 
گر چه میدانم که داری مشغله 
نیست جایز حذف صورت مسئله 
هر بهانه پیش عشاقت رد است 
"پیرم و طنزم نمی آید" بد است 
گر که می خواهی مرا "راضی" کنی 
خواهشم این است، طنازی کنی! 
ای ضیایی، جان من Update باش 
پیش این درهای بسته Gate باش 
خواهش میم خاله زاده گوش کن 
اعتنا بر مردم با هوش کن

[ شنبه 18 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 20:47 ] [ سید رضا ضیائی ]

بعضی ها سر نترسی دارند . با اینکه به چشم خود می بینند که بعضی های دیگر چگونه  زیر تیغ قانون له شده اند  باز هم عبرت نمی گیرند . نمونه بارز آن  حاج حسین اقای شریعتمداری است . با اینکه روزنامه نگار کارآزموده ای است اما نمی دانم چرا اینقدر بی احتیاطی می کند . حرفهایی می زند و تیتر هایی می سازد که بسیاری آنها می تواند مصداق نسبتا بارز نشر اکاذیب به حساب آید . انگار ایشان سرنوشت اقای مرتضوی را ندیده است که به خاطر فقط چند جرم کوچک  هزاران تومان جریمه شد . انگار خبر محکومیت رجبعلی خان  متهم اصلی کوی دانشگاه را اصلا نشنیده است . انگار خبر محکومیت سلحشور آن سارق ادبی - هنری را نشنیده است . انگار نفهمیده است که که چه بلایی سر ضارب حجاریان آمده است . اصلا انگار در این عوالم نیست و خود را با معاون رئیس جمهور سابق یکی می داند و خیال می کند که اگر او هم هر کاری کرد کاری به کارش ندارند . واقعا سر نترسی دارد . 

[ شنبه 11 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 19:13 ] [ سید رضا ضیائی ]

خداییش قیافه کاترین اشتون ( طرف مونث مذاکره کننده با مقامات ایرانی ) یه نعمته. اگه این بنده خدا بر و رویی داشت کسانی مثل شریعتمداری عمرا اگه اجازه می دادن مذاکرات پش بره .


[ شنبه 27 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 20:50 ] [ سید رضا ضیائی ]

آقای ظریف بعد از سفر نیویورک بالاخره به حرف آقای جلیلی رسید، نتیجه هم گرفت . نمی دونم چقدر درسته ولی  می گویند سعید به کاترین گفته بود  کار ما با نشست به جایی نمی رسه باید دراز بکشیم . 

اقای ظریف صادقانه اعتراف کن که توصیه  گذشتگان شما را به این موفقیت رسانده است .



[ پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 20:59 ] [ سید رضا ضیائی ]

بنده خدایی نزد پیرمرد همسایه رفت  و از رفتار دیگر همسایگانش شکوه کرد. می گفت نمی دانم چرا اینقدر بدشانس هستم. هرچه در محله ما گم می شود همه مرا متهم به دزدی می کنند. پیرمرد گفت این که مشکلی نیست هروقت که متهم به دزدی شدی از همسا یه ها دعوت کن که از خانه ات بازدید کنند تا ببینند که مال مسروقه در خانه تو نیست . گفت بارها این کار را کرده ام اما از بس که بد شانس هستم اموال مسروقه در خانه من پیدا می شود .

 این داستانک بی شباهت با قصه جریده کیهان نیست . هروقت مطلب خلاف واقعی منتشر می شود از شانس بد ، سر نخ آن در کیهان پیدا می شود .

آقای ظریف ،  موضوعات اخیر را به حساب دروغگویی کیهان نگذارید . این فقط  از بدشانسی این جریده است.

[ پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 19:21 ] [ سید رضا ضیائی ]

یک کم جدی .

هشت سال پیش در همین روزها  اولین سفر استانی اقای احمدی نژاد  به استان ایلام انجام شد . در این سفر پالایشگاه گاز ایلام افتتاح شد ولی دریغ از انکه تبه اندازه دم کرده یک قوری چای  ، گاز از این پالایشگاه خارج شده باشد . همانگونه که راه آهن شیراز هم قبل از انتخابات 88 افتتاح شد و غیر از یک قطاری که همه ریلها را کج و معوج کرد دیگر قطاری از ان عبور نکرد که نکرد. فیلهای دیگری هم در این 8 سال پر حادثه هوا شد که هریک داستانی مشابه دارد. سهام عدالت به جایی نرسید و هیاهوی حذف یارانه ها به جز تورم و دروغ پردازی چیزی به دنبال نداشت  ، ولیدر عوض در این 8 سال همواره  اعصاب مردم بهم ریخته بود و آرامشی در کار نبود.

اقای روحانی هم هنوز کار اقتصادی مهمی انجام نداده است یعنی در این 50 روز نمی شود اینهمه زمین شخم زده را آباد کرد کسی هم انتظار معجزه ندارد اما همین که با مردم رو راست است و مردم به او اعتماد کرده و ذهنشان آرام است  ، جای شکر دارد ولو آنکه آثار گرانی های 8 سال پیش تا حالا سرجای خودش  باشد. همین که مردم ناچار نیستند برق  کیلوواتی فلان تومان را برای شنیدن دروغ از تلویزیون حرام نکنند یک  دنیا می ارزد.

یکی از سایت هایی که  اقای دکتر محمود راه اندازی کرده است  روز شمار گذاشته است که 40 روز به پایان وعده اقای روحانی برای حل مشکلات اقتصادی باقی مانده است . یکی نیست بپرسد اقای دکتر چند روز از افتتاح پالایشگاه ایلام و چند سال از افتتاح خط آهن شیراز و چند ماه از بقیه فیلهایی که قرار بود هوا روند ، گذشته است ؟ فیلهایی که هنوز خرطوم بی قواره شان روی زمین کشیده می شود !

[ چهارشنبه 17 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 19:54 ] [ سید رضا ضیائی ]

هفده سال پیش در چنین روزی پدر عزیزم و سه سال پیش در همین یکی دو روز پیش  خواهرم مهناز از دنیا رفتند . هنوز این مصیبت برایم تازه است  و بارها بغضم که نه دلم را ترکانده است . دیروز آقای دکتر الله وردی (میم . خاله زاده )که همواره به بنده لطف داشته اند قطعه شعری برایم ارسال کردند که تقدیم می شود.

سه سال است مهناز ما رفته است 
هم آواز و هم راز ما رفته است 
به لبهای ما رنگ آواز نیست 
نوای خوش ساز ما رفته است 
نشستیم دل خسته کنج قفس 
ز دل شوق پرواز ما رفته است 
فراموشی داغ او ساده نیست 
که سرو سرافراز ما رفته است

[ دوشنبه 1 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 22:53 ] [ سید رضا ضیائی ]



Keyboard: چه کسی برنده شد؟


Communication Board: کامیون کی شن ها رو برد؟


Morphine: باید بیشتر فین کنی.


MissCall: دختر نا بالغ را گویند.


Freezer: حرف مفت


Already: گند زدی به همش رفت.


Suspicious: به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.


Johnny Depp: قاتل افسرده


Acer: ای آقا!


Welcome: دهن لق


Manual: من و بقیه


Large Space: به گویش اصفهانی: پس بزرگ است.


Accessible: عکس سیبیل


Refer: فر کردن مجدد مو


See you later: لات تر به نظر میای!


Good Setting: آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک ? کردار نیک -پندار نیک.


Piece of a man who owns a locker: مرتیکه لاکردار!


Above Border: فرامرز


Insecure: این سه نابینا


Business: اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.


Legendary: ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری


Subsystem: صاحب دستگاه


Velocity: شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند


Comfortable: بفرمایید سر میز


Long time no see: دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!


Cambridge: شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.


Categorize: نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.


Jesus: در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند.


Hairkul: آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد


Watergate: دروازه دولاب


UNESCO: یونس کجاست؟


Finland: سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند


Damn You All: دم همتون گرم


Latino: لات بازی ممنوع


Godzilla: خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا


Savage Blog: ساوجبلاغ


Betamethasone: منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج

[ چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 17:46 ] [ سید رضا ضیائی ]

[ جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 12:29 ] [ سید رضا ضیائی ]

   1      2      3      4      5      ...      19    >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بازنشستم... روزگارم بد نیست کارمن طنازی است جثه ای دارم اندازه فیل دلم اما گنجشک دل من مثل همه مردم شهر یک کمی تیره شده درعوض موی سرم گشته سپید می نویسم اما، فقط او می خواند پس تو هم باش همانگونه که اوست ... .................. ....................... تقدیم به خواهر فقیدم *************** دل شکستم روزگارم خوب نیست خواهرم رفت از این دار پلید و کسی نیز نفهمید که بر ما چه گذشت دل گنجشکی من ترکید از غم او هیکل فیلی من پر احساس شده حس غم ، غصه و آه روزگار همه مان گشته سیاه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 234309